مفاخر مسجدسلیمان

١-دکتر امید علی شهنی کرم زاده:

دکتر امید علی شهنی کرم زاده ریاضی دان برجسته ایرانی است. پروفسور کرم زاده در سال ۱۳۲۴ در شهر مسجد سلیمان متولد شد. دکتر در سال ۱۳۴۸ در رشته ریاضیات محض از دانشگاه تهران مدرک کارشناسی خود را گرفت و سپس در دانشگاه اکستر بریتانیا مشغول به تحصیل گشت. وی مدارک کارشناسی ارشد و دکترای خود را به ترتیب در سالهای ۱۳۵۰ و ۱۳۵۳ در رشته جبر اخذ نمود.

پروفسور کرم زاده در سال ۱۳۵۳ به عنوان عضو فعال انجمن ریاضی آمریکا (AMS)شروع به فعالیت کرد که هم اکنون نیز با ایشان در حال همکاری می‌باشد. ایشان از ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۸ به عنوان رییس دانشکده علوم ریاضی و کامپیوتر دانشگاه جندی شاپور اهواز (چمران) مشغول به فعالیت بود. از جمله خدمات دیگر ایشان:

سرپرست مسابقات دانشجویی

عضو تیم سرپرستی المپیاد ریاضی

عضو کمیته ملی المپیاد ریاضی

عضو شورای دانشگاه

عضو شورای علمی مرکز فیزیک نظری و ریاضیات

عضو هیئت ممیزه

مدیر گروه ریاضی

 

٢-دکتر بهرام عکاشه(پدر زلزله شناسی ایران):

دكتر بهرام عكاشه در سال ١٣١٥ در مسجدسلیمان متولد شد. وي از سال ١٣٤٨ در زمينه ژئوفيزيك در دانشگاه تهران مشغول به فعاليت شد و در سال ١٣٦٤ به درجه استادي رسيد. دكتر بهرام عكاشه استاد ژئوفيزيك و پدر زلزله‌شناسي ايران است.

حدود ٣٠ سال در دانشگاه تهران تدريس كرد و ١٤ سال به‌عنوان مديرگروه ژئوفيزيك در دانشگاه آزاد اسلامي  اسلامي فعاليت داشته و چهار سال اخير نيز رياست دانشكده علوم پايه واحد تهران شمال را برعهده داشته است. وي به‌عنوان استادنمونه دانشگاه آزاد اسلامي در همايش اساتيد نمونه معرفي شد.
عكاشه معتقد است جهش‌هايي كه در دانشگاه آزاد اسلامي است در دانشگاه‌هاي دولتي نيست. ايشان مي‌گويد امروزه دانشگاه‌هاي دولتي اشباع‌شده و ديگر تواني براي گسترش ندارند.
دانشگاه‌هاي دولتي به‌عنوان پدر دانشگاه آزاد اسلامي  بايد بيش از اينها براي توسعه و ارتقاي كيفيت اين دانشگاه تلاش كند.
دكتر عكاشه در سال ٧٣ رشته ژئوفيزيك را در واحد تهران شمال راه‌اندازي كرد و داراي يك كتاب تاليفي، ١٠٠ مقاله داخلي و ٣٥ مقاله خارجي است. ساخت و راه‌اندازي چند پايگاه زلزله‌نگاري، مطالعات طيف طراحي ساختگاه رآكتور تحقيقاتي تهران، تحليل و كنترل مقاومت ساختمان، رآكتور تحقيقاتي سازمان انرژي اتمي ايران در برابر نيروهاي زلزله و... از عناوين مقالات وي است.

٣-صفر ایرانپاک:

اين ورزشكار در سال 1325 در شهر مسجد سليمان متولد شد و و اولين بار در سن 24 سالگي پيراهن باشگاه پرسپوليس را پوشيد. صفر ايرانپاك در سن 24 سالگي به پرسپوليس پيوست. ايرانپاك در دهه 40 و 50 خورشيدي در تيم ملي ايران عضويت داشت و در 30 بازي 14 گل براي ايران به ثمر رساند .او نقشي عمده در قهرماني تيم ملي فوتبال ايران در جام ملت هاي آسيا در سال 1972 داشت و گل او در بازي فينال مرحله مقدماتي المپيك مونيخ (در همان سال) مقابل كره شمالي به پيروزي ايران و صعود تيم فوتبال ايران به المپيك انجاميد.صفر ايرانپاك همچنين 12 بار در دربي پرسپوليس و تاج حضور داشت كه با به ثمر رساندن هفت گل ركورد دار گل زني در اين مسابقه سنتي و جنجالي محسوب مي شود.همچنين او در دربي هفتم (28 خرداد 1350) يكي از حساس ترين گل ها در تاريخ اين رويارويي را به ثمر رساند و با زدن گلي در دقيقه 90 پرسپوليس را از شكست نجات داد (نتيجه بازي: 1-1). صفر ايرانپاك در روز سيزدهم تيرماه سال 1359 و در دربي بيست و سوم (كه با تساوي بدون گل به پايان رسيد) از باشگاه پرسپوليس و فوتبال خداحافظي كرد. در آن بازي محراب شاهرخي هدايت پرسپوليس را بعهده داشت و غلامرضا فتح آبادي، محمود خوردبين، حميد درخشان از جمله بازيكناني بودند كه در كنار ايرانپاك به ميدان رفتند.

صفر ايرانپاك در ساعات اوليه بامداد جمعه 30 ژانويه (11 بهمن) در بيمارستاني در شهر استكهلم پايتخت سوئد در اثر ابتلا به سرطان درگذشت.

٤-ایرج سلیمانی:

ایرج سلیمانی سال 1325 در مسجدسلیمان به دنیا آمد و فوتبال خود را به طور رسمی از باشگاه شاهین اهواز آغاز کرد. سپس سال 1350 به پرسپولیس تهران پیوست و به تیم ملی فوتبال ایران راه یافت.

ایرج سلیمانی سهم بسزایی در 6 تایی شدن استقلال به سال 1352 داشت و در این بازی 2 بار توپ به خوبی روی پایش جفت و جور شد و از فاصله‌ی دور چنان به توپ ضربه زد که منصور رشیدی دروازه‌بان نگون‌بخت استقلال در این دیدار دست‌ها را به علامت تسلیم بالا برد. وی تا سال 1354 برای پرسپولیس در 115 مسابقه به میدان رفت و 3 بار با پرسپولیس قهرمان لیگ شد. سپس به تیم شهباز(شاهین) پیوست و پس از یک سال به عنوان سرمربی این تیم برگزیده شد.

سلیمانی بین سال‌های 1358 تا 1362 به عنوان دبیر ورزش در آموزش و پرورش لرستان مشغول خدمت بود. سال ١٣۵٨ با تیم لرستان در جام شهید اسپندی در تهران به مقام سوم کشور رسید و همراه تیم لرستان در جام آقاخان بنگلادش با سمت سرمربی حضور داشت. در این 4 سال سنگ تمام گذاشت و بازیکنان مستعد بسیاری به فوتبال لرستان معرفی نمود.

آخرین مسئولیت رسمی او در فوتبال ایران به سال ١٣۶2 باز می‌گردد که مربی تیم ملی امید کشورمان بود.ضمنا او مدت دو سال نیز سرمربی پرسپولیس مسجدسلیمان بوده است. 
به هر حال، پیمانه‌ی عمر او  در کرج لبریز شد. او که از مدت‌ها پیش دچار نارسایی کلیه بود پس از سال‌ها دست و پنجه نرم کردن با این بیماری مهلک، ناگهان بر اثر سکته‌ی مغزی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

٥-منصور رشیدی:

در نهم تیر ماه سال 1326 در شهر مسجد سلیمان نوزاد پسری دیده به جهان گشود و در دوران جوانی باعث افتخار فوتبال ایران و خوزستان به ویژه مسجد سلیمان شد.صحبت از منصور رشیدی این دروازبان افسانه ای و سابق (تاج)و استقلال ایران است.

رشیدی فوتبال را از مناطق نفت خیز مسجد سلیمان آغاز کرد و سپس به شاهین خرمشهر منتقل شد و در خرمشهر داشت تکامل می یافت که مسئولان (تاج آبادان)به سراغش رفتند تا رشیدی پیراهن آبی (تاج سابق آّبادان) را بر تن کند.رشیدی سپس راهی تهران شد در دیهیم تهران فوتبال خود را دنبال نمود.تا این که به (تاج تهران)یا همان استقلال فعلی منتقل گردید.در استقلال بود که بادروازبانانی چون ناصر حجازی‘حجت الله خاکسار تهرانی به رقابت پرداخت.این دروازبان استقلالی با پیراهن آّبی استقلال به افتخاران زیادی دست یافت.2 بار قهرمانی در جام تخت جمشید ‘ 3بار قهرمانی در جام میلز هندوستان‘قهرمانی در جام ملت های آسیا‘حضور المپیک در سال 1972 مونیخ ‘حضور در المپیک مونترال سال 1976 و خیلی افتخارات دیگر.....

٦-بهمن علاءالدین:

استاد بهمن علاءالدین خواننده، ترانه سرا و آهنگساز نامی بختیاری، بیستم مهرماه سال 1319 در شهرستان مسجد سلیمان دیده به جهان گشود؛ پدرش میرزا محمد کریم و مادرش حاجیه لیمو خانم  نام داشت که علی رغم تعداد زیاد فرزندان، دلسوزانه به تربیت آنها همت گمارده بودند.


5 سال بعد، بهمن به دلیل تغییر محل خدمت پدرخود که آن زمان در شرکت نفت مسجد سلیمان شاغل بود، به لالی نقل مکان کرده و تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان تازه تاسیس این شهر آغاز نمود.
 
وی پس از اتمام دوران ابتدایی، سال های اول و دوم دبیرستان را در "اَمبَل" و در "دبیرستان هنر" به پایان برد و سرانجام در سال 1340 دوره دبیرستان را در شهرستان مسجد سلیمان به اتمام رساند
مهرماه سال 1342 خدمت نظام وظیفه را در سپاه دانش آغاز کزد که پس از اتمام دوره آموزشی، فعالیت فرهنگی خود را در دهستان قیدار از توابع بخش سلطانیه شهرستان زنجان آغاز نمود؛ بهمن علاءالدین تابستان 1342و در ادامه خدمت سپاه دانش به" دهستان تِمبی" از بخش " قلعه تُل" منتقل شد.
 
وی تا پایان خدمت سربازی و پس از استخدام در آموزش و پرورش، یعنی تا سال 1348 در شهرستان های " ایذه" و "باغملک" به خدمت خود ادامه داد. در سال 1348 به آموزش و پرورش " اهواز" ودانشسرای مقدماتی این شهر منتقل و ضمن انجام ادامه خدمت، موفق به کسب مدرک فوق دیپلم ادبیات گردید و سپس در  مدرسه "ماندانا" ( شهید شجرات) به عنوان دبیر و ناظم به ادامه خدمت مشغول شد و سرانجام پس از سال ها خدمت در حوزه فرهنگ و حرفه مقدس معلمی، در سال 1373 نیز به افتخار بازنشستگی نایل گردید.
 
استاد بهمن علاءالدین خواندن آواز و سرودن ترانه  را از همان سالهای دوران تحصیلات ابتدایی در "لالی" و به صورت غیرحرفه ای آغاز کرد و از سال 1350 با ارایه نخستین و جاودانه ترین اثر خود" دختر لچک ریالی"،  دوره اول فعالیت حرفه ای خود را بطور رسمی با همکاری رادیو و تلویزیون اهواز ونفت ملی آبادان  و اجرای کنسرت هایی در هفت تپه ،کرمان و ماهشهرآغاز کرد و با ورود خود به عرصه موسیقی، موسیقی بختیاری را وارد دوران جدیدی نمود.
همراهی با استاد"منصور قناد پور"، نوازنده برجسته سنتور و رهبر وقت ارکستر اهواز و همچنین استاد "محمد موسوی" نوازنده ممتاز و مشهور نی کشور و برخی دیگر از هنرمندان و شاعرانی مانند "سیروس احمدی فر" ،"جمشید احمدی"،"حبیب اله ریخته گر"،"بهمن فردوسی"،"رسول ایزد یار"و"عبد العلی خسروی" موجب شد تا علاوه بر ارایه چند اثر دیگر به گویش بختیاری نظیر" گل ناز"،"تنگ بلور"،"بهار"،"گل باوینه" و ... چند ترانه دیگر به زبان فارسی مانند" گل های کاغذی"،" باغ آباد"،"دلتنگی"،" قاصد خوش خبر"،"باغ ستاره ها"،"باید فراموشت کنم" و... را از طریق رادیو وتلویزیون سراسری و محلی اهواز و آبادان نیز به علاقمندان ارایه کند.
استاد علاءالدین پس از انقلاب اسلامی سال 1357، تحت تاثیر شرایط وقت، قدری از فعالیت هنری خود کاست و بیشتر وقت خود را علاوه بر شغل معلمی به سرودن اشعار و ترانه های بختیاری و تحقیق و مطالعه بر روی نغمه های محلی و موسیقی فولکلور بختیاری نهاد.
 
وی در سال 1365 نخستین کاست خود را به نام "مال کنون "  با آهنگسازی و تنظیم ماهرانه استاد " عطاء جنگوک" ، آهنگساز برجسته کشور و با الهام و استفاده از برخی ترانه ها و اشعار فولکلور و بعضی سرود ه های " عبد العلی خسروی" و نوازندگی جمعی از هنرمندان و نوازندگان  مشهور و حرفه ای کشور نظیر"مسعود شناسا"، "مهدی آذرسینا"،"علینقی افشارنیا"،"حسین بهروزی نیا"،"مرتضی اعیان"و...ارایه کرد و بدین ترتیب دوره دوم فعالیت رسمی هنری خود را آغاز نمود .

6 سال زمان لازم بود تا استاد پس از سال ها تحقیق، پژوهش و ممارست در حوزه موسیقی بختیاری، اثر شاخص دیگری را به نام" هی جار" با تنظیم و آهنگ سازی "عطاء جنگوک" و با استفاده از اشعار و ملودی های ساخته شده توسط خود و برخی اشعار و ترانه های  فولکلوریک،با همراهی " علی حافظی"  نوازنده برجسته نی بختیاری و جمع دیگری از بهترین نوازندگان کشور مانند" رضا شفعیان" ،"منصور سینکی"،"افشار نیا"، "اردشیر و بیژن کامکار"، "بهروزی نیا"، "محمود فرهمند"در قالب گروه "شهرآشوب" به دوستدارا ن موسیقی بختیاری ارایه کند.
 استاد بهمن  علاءالدین دو سال بعد، یعنی در سال 1373 سومین آلبوم خود را به نام" تاراز" که خود نام کوهی پر رمز و راز و خاطره انگیز در مسیر کوچ ایل خود ومعروف به داشتن  کبک های خوش آواز بود را با استفاده از اشعار وملودی های ساخته شده توسط خود و تک نوازی ماهرانه نی "حافظی"و همراهی ضرب" محمود فرهمند "و تنظیم استادانه استاد "قنادپور" به دوستداران خود هدیه کرد.
 
وی در این اثر نیز براساس ملودی ها ،مقام ها و اشعار و ترانه ها وقطعاتی نظیر" چوب بازی" ، "شباش" ،  "گله داری" بخش دیگری از فرهنگ، آداب و رسوم ایلی بختیاری را ترسیم کرده است.در مجموع این اثر که در آن با تصنیف ها و آوازهایی مانند "کوگ تاراز "که در آن ضمن معرفی" کوگ "بعنوان پرنده مورد علاقه در ایل ،شادی حزن انگیزی را که مخصوص همتباران خود است و "بی قرار" که به لحاظ ادبی از طنزهای ظریف روستایی برخوردار است و یا "آخی وای" که تجسم حسرت ها و دلتنگی های" وارگه نشینان" گرمسیری است و یا" ستین دل" و" هیاری" که وقایع مهمی نظیر همبستگی و سلحشوری مردان و زنان ایل را با رمزی و اعجازی که باب تازه ای به لحاظ مضمون و گام جدیدی در ادبیات آهنگین و حماسی ایل است و... بعنوان اثری ممتاز که جدای ازتازگی و تنوع شعر و موسیقی و اجرا ،به لحاظ کاربرد مفاهیم فرهنگی و غنای فولکلوریک و بدلیل استفاده از اصطلاحات بکر و اصیل و نیز صراحت و صحت و سلامت دقیق گویش بعنوان منبع ومرجعی برای زبانشناسان معرفی شده است.
استاد بهمن علاءالدین در سال 1375 چهارمین کاست خود را با نام "بر افتو " این بار هم با تنظیم "استاد منصور قناد پور" و نوازندگی" شهریار فریوسفی"،"جمال جهانشاد"،"حسن ناهید" ،"اردشیر ،اردوان وارژنگ کامکار" و تک نوازی نی "استاد حافظی" و به اهتمام استاد"فریدون شهبازیان" منتشر کرد.
 
وی در تداوم و استمرار تلاش های خود و با وجود گلایه های بسیا ر از وضعیت حاکم بر شعر وموسیقی اصیل وسنتی و فولکلوریک ، بخش دیگری از سروده ها و ساخته های خود را در سال 1377  در کاست دیگری با نام"آستاره" با تنظیم ماهرانه و قطعات بدون کلام "استاد قنادپور "و همراهی برخی دیگر از نوازندگان برجسته کشوراز جمله" حسن ناهید" ، "شهریار فریوسفی"،" جمال جهانشاد"، "مجید اخشابی" ، "محمود فرهمند"،"رسول بهبهانی" ،"سهیل ایوانی" و...طراحی جلد "بهروز غریب پور" منتشر کرد .
دوره سوم فعالیت هنری استاد بهمن علاءالدین با کوچ وی از اهواز به "کرج"درسال 1379 شروع و تا پایان حیات پربارش ادامه پیدا می کند. در واقع وی علیرغم درخواستهای مکرر هواداران و دوستان و دوستداران خود جهت سکونت یا سفر به خارج از کشور،نه تنها به دیدار از مناطق روستایی و عشایری علاقه بیشتری نشان می داد بلکه با وجود دوری از دیار خود ، همچنان ارتباط خود را با عشایر و مناطق عشایری و روستایی حفظ کرده و این بار که علاوه بر " سرگرونی روزگار" و  " تهینایی و سنگینی دل " مجبور به تحمل غم" دِیری" و فاصله از دیار و سرزمین نیاکان خود نیز شده بود ، با احساسی حسرت برانگیزتر و علاقه ای تازه تر و جدیتی بیشتر به سرودن شعر و ترانه و ساختن و خواندن آهنگ پرداخت.
 
استاد بهمن  علاءالدین در سال 1379 به شهرستان" کرج" نقل مکان نمود و پس از طی یک دوره بیماری کلیوی وعمل جراحی مثانه  در "صبحگاه روز جمعه،دوازدهم آبانماه 1385 "،در سن 66 سالگی،به علت نارسایی قلبی در بیمارستان" کسری" جهانشهر این شهر دار فانی را وداع گفت.(خبرگزاری توسعه بختیاری)
٧-دکتر علی نهاوندی:

دكتر علي نهاوندي در سال 1293 در يك خانواده روحاني و ريشه دار ايراني، در چهارراه حسن آباد تهران ديده به جهان گشود. پدرش حاج علي اكبر نهاوندي از معممين عصر قاجار و يكي از بازماندگان جنبش مشروطه بود كه در دوره رضاشاه خلع لباس و به اصطلاح مكلا شده بود.
اين پزشك متخصص و جراح حاذق ايراني جزو اولين فارغ التحصيلان دانشكده طب دانشگاه تهران بود كه پس از گذراندن دوره تخصص چشم پزشكي به استخدام شركت نفت جنوب درآمد.
نهاوندي در سال 1327 به آبادان رفته و پس از قطعي شدن مراحل استخدام، به مسجدسليمان كه درآن روزگار در اوج رونق و شكوه بود، اعزام شده بود تا پيشقراول نخستين پزشكان ايراني جايگزين كادر درماني هندي تبار و انگليسي بيمارستان نفت شود؛ زماني كه او به مسجدسليمان وارد شد 34 سال از زمان تاسيس بيمارستان نفت به دست دكتر "يانگ" مي گذشت و تا آن زمان اداره تمام امور بيمارستان همچنان به دست خارجي ها انجام مي شد.
دكتر نهاوندي از آن تاريخ به مدت 50 سال در زادگاه نفت، رحل اقامت افكنده و علي رغم تمامي نابساماني ها تا سال 1376 خورشيدي، در آن سامان باقي ماند تا به رسالت پزشكي خود مطابق با بند بند قسم نامه بقراط ، جامه عمل بپوشاند؛ او تا سال 51 شمسي تنها متخصص چشم در مناطق نفتخيز جنوب بود با اين وجود رسيدگي به حال خيل بيماران محروم و مردم تنگدست ساكن سرزمين نفت را پاسخي روشن به نداي وجدانش مي دانست و تا آخرين روزهاي عمرش به اين باور پايبند بود .
وي درباره اقامت طولاني خود در مسجدسليمان و همچنين در توجيه ادامه اين روند پس از بازنشستگي، مي گويد:" ابتدا جذب و شيفته بافت صميمي اش شدم و مردماني كه آدم شناس بودند و بين خوب و بد فرق مي گذاشتند. بعدها به خاطر محروميتي كه شاهدش بودم ،تصميم گرفتم همانجا بمانم .احساس مي كردم به حضورم نياز دارند." به هرحال نيم قرن خدمت دكتر نهاوندي در منطقه محروم مسجدسليمان آن هم بدون چشم داشت مادي ، درس خوبي براي پزشكان جوان امروزي است تا همچون اسلاف خود شرافت پزشكي را در خدمت به مردم و مناطق محروم ديده و اين حرفه مقدس را صرفا دستمايه رسيدن به ثروت و آسايش خود قرار ندهند.
علي نهاوندي در دهه هاي 30 و 40 به همراه يكي دو تن از پزشكان ايراني بيمارستان نفت مسجدسليمان براي مبارزه با بيماري تراخم  كمر همت بسته و تا ريشه كني اين بيماري فراگير در سرزمين هاي نفتي جنوب از پاي ننشست.
او با شجاعتي مثال زدني سوار برهواپيماهاي 4 باله راپيد كه از زمان جنگ جهاني در ايران باقي مانده و در اختيار شركت نفت انگليس و ايران بود، هفته اي دو يا سه بار به مناطق نفتي اهواز، هفت كل، نفت سفيد و آغاجاري سفر كرده و بيماران و افراد دردمند را مداوا مي نمود.
دكتر نهاوندي در طول 50 سال اقامت خود در مسجدسليمان تنها يك بار به مدت طولاني شهر محبوب خود را ترك كرد و آن زماني بود كه از طرف شركت براي تكميل دوره تخصص خود به انگلستان سفر كرد و حدود يك سال بعد مجددا به مسجدسليمان برگشته و خدمت به هموطنانش را از سر گرفت.
او در جريان خلع يد و پس از خروج دسته جمعي انگليسي ها، با كمك چند دستيار و پرستار  مانع از توقف كار بيمارستان نفت مسجدسليمان شد و با وجود اينكه در اين دوره تاكيد زيادي بر قطع ارائه خدمات به افراد غير شركتي مي شد،او بي اعتنا به دستورات ابلاغي از مركز، همچنان بين بيماران شركتي و غير شركتي تفاوتي قائل نمي شد تا جايي كه ادامه اين شيوه، براي مدتي رابطه او ومديران بهداشت و درمان نفت را شكرآب نمود. اما نهاوندي علي رغم همه فشارها، تا پايان دوره خدمتش، يك روز در هفته را به مداواي بيماران نيازمند اختصاص داده و به وظايف و تعهدات حرفه اي خود عمل مي كرد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و آغاز جنگ تحميلي ، دكتر كه در اين زمان دوران ميانسالي را پشت سر گداشته و انتظار مي رفت به مناطق امن پناه ببرد، در مسجدسليمان ماند و به درمان مجروحان جنگ و بمباران هاي پي در پي دشمن پرداخت ؛ در اين دوره گاه به دليل كمبود كادر درماني دكتر نهاوندي در نقش پرستار ،امدادگر و تكنسين راديولوژي نيز ظاهر شده و گاه بيماران را به دوش كشيده و يا برانكارد جابجا مي كرد.
دكتر علي نهاوندي از تبار نسل اول پزشكان ايراني است كه با آميزش حرفه پزشكي و مددكاري اجتماعي ، اين حرفه را شرافت بخشيده اند.او به همراه دستيارانش در سالهاي قبل از انقلاب اسلامي ، تمام سرزمين هاي نفتخيز جنوب را زير گام هاي خود درآورده و به معاينه خانه به خانه بيماران شتافته و آنگونه كه ذكر شد بيماري شايع  تراخم را كه در آن روزگار اپيدمي شهرهاي جنوب بود ريشه كن نمودند.
به نظر مي رسد او با 5دهه خدمت رايگان، ساده زيستي و به اصطلاح قاطي شدن با مردم ساده كوچه و بازار ،ضمن انتقاد به مقررات تبعيض آميز كارگري-كارمندي،به نوعي اشرافيت طبقه حاكم بر صنعت نفت در رژيم گذشته را نيز به ريشخند مي گرفت و شايد هم مي خواست بخشي از جفاي رفته بر مردمان ساكن شهر نفت را جبران نمايد.
اما ويژگي هاي شخصيتي استاد نهاوندي و علايق و دلبستگي هاي شخصي او نيز بسيار جالب و خواندني است: او موسس باشگاه سواركاران مسجدسليمان بود.در جواني در مدرسه دارالفنون فرانسوي آموخته و قبل از ورود به دانشكده پزشكي مدتي تعليم و تدريس زبان فرانسه پرداخته بود به همين جهت فرانسوي را بهتر از انگليسي تكلم مي نمود. او مجموعه اي از خاطرات تلخ و شيرين نيم قرن زندگي در زادگاه صنعت نفت ايران را در حافظه خود داشت؛ از سالهاي سيطره استعمارگران انگليسي گرفته تا جريانات خيزش ملي شدن صنعت نفت و سفرهاي پياپي هيئت هاي خلع يد و يا جنگ هاي حكومت با عشاير جنوب و... بخشي از محفوظات ذهني او بود.
مجموعه اين توانمندي ها علي نهاوندي را به شخصيتي محبوب، بي نياز از تمجيد ديگران و شيفته خدمت به مردم مبدل ساخته بود كه دور از هياهوي دهه هاي 30 و 40 ، دل به قشلاق رنگ پريده مسجدسليمان باخته و همجواري مردمان ايلياتي اين ديار را خوشتر از اقامت در پايتخت و يا اروپا يافته بود. او با وجود كهولت سن و مشكلات دوران سالخوردگي ، همچنان مطالعه كتاب را  به عنوان يكي از علايق و يادگارهاي دوران جواني اش حفظ كرده و ساعاتي از شبانه روز را صرف مطالعه و تحقيق مي كرد و از اين كار لذت مي برد و از مصاحبت با مردم و كارگران بازنشسته نفت  كه در ويلاشهر اصفهان خانه داشته و گهگاه به منزل او رفت و آمد مي نمودند، به جهت يادآوري خاطرات سالهاي جواني اش بسيار خشنود مي شد.
اين پزشك مردمي و محبوب در پرونده كاري خود سابقه 5 هزار عمل جراحي را ثبت كرده است كه تقريبا نيمي از آنها در شرايط اضطراري انجام شده و هيچ ارتباطي با چشم پزشكي نداشته است. او در تمام مدت عمر خود هيچ وجهي از بيماران دريافت نكرد.هيچگاه مطبي داير ننمود و در تمام سالهاي اقامت مسجدسليمان پول دارو و عينك بيماران نيازمند را شخصا تقبل و بخشي از حقوق بازنشستگي اش را نيز بين چند خانواده تهيدست تقسيم مي كرد.(برداشت از
www.khorbeh.blogfa.com)

 8-محسن رضایی

محسن رضایی در شهریور 1333 و در هنگامۀ کوچ پائیزۀ عشایر بختیاری در خانواده ای مذهبی و دوستدار اهل بیت (علیهم السلام) به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی را در شهر نفتخیز مسجدسلیمان گذراند. به کمک چند تن از همسالانش، انجمن مذهبی «دین و دانش» را در مسجد جامع چشمه علی بنیان نهاد. پس از به پایان رساندن تحصیلات ابتدایی و بخشی از تحصیلات متوسطه در دبیرستان سینای مسجدسلیمان، با رتبه نهم در آزمون ورودی هنرستان صنعتی شرکت ملی نفت ایران در اهواز پذیرفته شد و در سال 1348 به این شهر هجرت نمود و در محله خزعیله یا سچّه ساکن شد.

 

مبارزه سیاسی فرهنگی با رژیم شاه را از ترم دوم هنرستان صنعتی آغاز نمود و به زودی' در حالی که خود را برای شرکت در کنکور دانشگاه ها آماده می کرد، در رابطه با این فعالیت های سیاسی توسط ساواک اهواز بازداشت شد و مورد شکنجه و بازجویی قرار گرفت. در سال 1352 و در 17 سالگی، پس از تحمل پنج ماه زندان انفرادی و یک ماه حبس در بند عمومی زندان آخراسفالت اهواز، دور جدیدی از فعالیت های سیاسی خود را آغاز نمود؛ و توانست همزمان با تکمیل تحصیلات خود در هنرستان صنعتی شرکت ملی نفت ایران، اقدام به گسترش تشکیلات اولیه نماید. این حرکت روبه رشد پس از برقراری ارتباط با مبارزان شهرهای خرمشهر، دزفول و تهران، منجر به تشکیل یک گروه منسجم با مشی پارتیزانی و چریکی گردید که به زودی و با الهام از آیات 172 و 173 سوره مبارکۀ صافّات (انّهم هم المنصورون و انّ جندنا لهم الغالبون)، جمعیت منصورون نامیده شد.

درسال 1353 پس از قبولی در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه علم و صنعت به تهران آمد و در محلۀ نارمک ساکن شد. در همین سال ازدواج نمود و در کنار مبارزه و تحصیل دانش، در بخش مهندسی «طراحی پایه» کارخانجات ارج و ایران تایر، مشغول به کار شد. با شدت گرفتن فشار پلیس سیاسی شاه (ساواک) بر گروه های چریکی، ناچار شد دانشگاه و کار صنعتی را رها کند. زندگی مخفی را در پیش گرفت و در فاصله سال های 1353 تا 1357 به کادرسازی و گسترش تشکیلات جمعیت منصورون همت گمارد تا شاخه های تشکیلات در 7 استان و 17 شهرستان مهم کشور راه اندازی گردد.

در آستانه پیروزی انقلاب و ورود امام خمینی (ره) به میهن، جمعیت منصورون به عنوان بزرگترین گروه چریگی طرفدار حضرت امام (ره) و روحانیت (به همراه گروه توحیدی صف و گروه موحدین) وظیفۀ حفاظت از جان حضرت امام (ره) را برعهده گرفت. در سال 1358 که به پیشنهاد استاد شهید مرتضی مطهری، 7 گروه مسلح مسلمان با یکدیگر ادغام شدند تا بازوی مسلحی برای حفاظت از انقلاب نوپای اسلامی باشند، او از سوی گروه منصورون به عضویت شورای مرکزی «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» در آمد. عضویت او در این سازمان بیش از 3 ماه به طول نیانجامید و در خرداد 1358 با حمایت حضرت امام(ره) واحد اطلاعات و بررسی های سیاسی را در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بنیان نهاد و به عضویت شورای فرماندهی سپاه درآمد. در شهریور 1360 از سوی حضرت امام خمینی(ره) به فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (به عنوان پنجمین فرمانده کل سپاه) منصوب شد و در دوران پرافتخار هشت سال دفاع مقدس، فرماندهی سپاه اسلام را برعهده داشت. در دوره تصدی فرماندهی کل سپاه پاسداران، سازمان رزم سپاه را طرح ریزی کرد و به فرمان حضرت امام(ره)، سپاه را به 3 نیروی زمینی، دریایی و هوایی مجهز نمود و توانست سپاه را در قالب 5 نیرو سازماندهی کند. در این دوره همچنین اقدام به تأسیس 2 دانشگاه امام حسین (علیه السلام) و بقیه الله (عجل الله فرجه) نمود و به منظور بهره گیری از ظرفیت یگان های مهندسی سپاه برای کمک به دولت در اجرای طرح های عظیم سازندگی کشور، خود شخصاً فرماندهی قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء را برعهده گرفت.

 

وی که تحصیلات دانشگاهی خود را در سال 1353 رها کرده بود، پس از برقراری صلح، ضمن تغییر رشته از مهندسی مکانیک به اقتصاد، مقطع کارشناسی را در دانشگاه تهران گذراند. تحقیق جامع او در مقطع کارشناسی در سال 1371 و در قالب یک کتاب به چاپ رسیده است. در مقطع کارشناسی ارشد اقتصاد، مطالعات خود را بر روی سیاست های پولی و بانکی متمرکز کرد و موضوع رسالۀ علمی خود را در این باره برگزید. در شهریور 1376 پس از قبول استعفای وی توسط رهبر انقلاب، از سوی ایشان به عنوان «دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام» منصوب گردید. و مطالعات اولیه برای تنظیم سند چشم انداز 20 سالۀ ایران را آغاز نمود. وی با تکمیل تحصیلات خود در مقطع دکتری اقتصاد دانشگاه تهران، عهده دار مسئولیت ادارۀ کمیسیون اقتصاد کلان مجمع تشخیص مصلحت نظام شد.

 

رسالۀ دکتری وی که در سال 1379 نگاشته شده، در قالب یک کتاب منتشر شده است. وی همچنین با پذیرفتن مسئولیت کمیسیون های تخصصی سند چشم انداز 20 ساله، سیاست های کلی نظام در جذب سرمایه گذاری خارجی و سیاست های کلی اصل 44 قانون اساسی، کوشیده است تا از تجارب و دیدگاه های مدیریتی و اقتصادی خود برای سیاست گذاری بلندمدت کشور در حوزه های مختلف استفاده نماید تا ایران اسلامی به جایگاهی مناسب برای زندگی شایستۀ ایرانیان برسد.

/ 0 نظر / 17 بازدید