راز معبد بردنشانده مسجدسلیمان

پژوهش و نگارش:احمد عبدالحسینیان

در میان بناهای باستانی ایران آثاری «ستون مانند» بر جای مانده‌اند که به نام «میل» یا «مناره» خوانده می‌شوند.

گروهی این مناره‌ها را درشمار «برجهای راهنما» دانسته‌اند و اندکی از پژوهشگران نیز این بناها را در زمره‌‌ی آثار نجومی‌، مانند: ساعتهای آفتابی تلقی نموده‌اند.

دربسیاری از نقاط گستره فرهنگی و در درون مرزهای تاریخی ایران بزرگ، آثاری از این دست یافت شده است.

تا کنون کهن‌ترین مناره‌ی ایران را: «میل‌اژدها» در نورآباد دانسته‌اند و پس از آن «میل فیروزآباد» که هر دو در استان فارس قرار دارند. 

میل اژدها مربوط به عصر اشکانی و میل فیروزآباد متعلق به دوران ساسانی می‌باشد.

در برابر درب ورودی «معبد بردنشانده»، واقع در پانزده کیلومتری جاده مسجدسلیمان و اندیکا یک مناره وجود دارد که هرگز نمی‌توان آن را در شمار «برج‌های راهنمای مسافران و کاروانها» در روزگار کهن دانست.

از پرستشگاه بردنشانده به عنوان یکی از عجایب ناشناخته‌ی ایران یاد کرده‌اند.

شوربختانه تا کنون درباره‌‌ی این معبد باستانی پژوهشی شایسته صورت نپذیرفته است.

پیرامون چیستی یا ماهیت این بنای تاریخی حدسها و گمانهای بسیار، و کاملاً متفاوتی از سوی پژوهشگران و کارشناسان حوزه باستان‌شناسی ابرازشده، که نه تنها بر حل معمای این اثر یاری نرسانده بلکه بر پیچیدگی آن سخت افزوده است.

عده‌‌ای بنای بردنشانده را به پیش از آغاز شاهنشاهی هخامنشی نسبت می‌دهند.

شماری آن را از کهن‌ترین پرستشگاههای رو باز ایرانی و متعلق به عصر هخامنشی می‌‌دانند.

گروهی این بنا را مهرابه‌ای به جای مانده از روزگار اشکانیان دانسته‌اند.

دیگر پژوهشگران نیز بردنشانده را «معبد هرکول» -ایزد یونانی- در دوره‌ی سلوکیان خوانده‌اند. عده‌ای از محققین هم افزوده‌اند که پرستشگاه یاد شده، هیچ‌گونه شباهتی به معماری ایلامی، بابلی و آشوری ندارد.

رومن گیرشمن، باستان‌شناس نامدار فرانسوی در کتاب «ایران، از آغاز تا اسلام»، صفه‌های: مسجدسلیمان، بردنشانده و پاسارگاد را «اسلاف» تخت جمشید به شمار می‌آورد. ]1[

وی در گزارش فشرده‌ای که از کاوشهای خود در دو تختان مقدس «مسجدسلیمان» و «بردنشانده»، به کنگره‌ی دوم مهرشناسی (تهران 1975/1354) ارائه کرد، اظهار داشت که بعدها در بردنشانده معبدی برای مهر و ناهید در دوره‌ی پارتیان (اشکانی) ساخته شده است. ]2[

به باور نگارنده کاربرد بنای باستانی بردنشانده بارها تغییر نموده و از این رو در ساختمان آن دگرگونی‌هایی صورت پذیرفته است.

چنین تغییرات پی‌در پی، در بناهای دینی روزگار کهن بی‌سابقه نیست:

در جزیره‌خارک- که از مراکزمهم تجاری ایران در عصر باستان به شمار می‌رفته- بقایای معبدی دیده می‌شود که در روزگار سلوکیان وقف پوزئیدن (نپتون)، برادر زئوس و خدای دریاها بوده و سپس در دورانی که شاهان ساسانی بر ایران فرمانروایی می‌نمودند به آتشکده و بعد از ورود اسلام، به مسجد بدل گشته است!

از میان شمار فراوان دانشمندانی که پیرامون بنای بردنشانده نظراتی ابراز داشته‌اند بی‌گمان دیدگاه «لویی واندنبرگ» و «کلاوس شیپمن» بیشتر می‌تواند قرین به حقیقت باشد.

آنان این اثر را همان «معبد بعل» در الیمائیس دانسته‌اند که به گزارش استرابون و دیگر نویسندگان عصر باستان، آنتیوخوس سوم (کبیر) در تابستان سال 187 پیش از میلاد به هنگام غارت آن در هجوم غوغای پرستندگان ایزد بعل (بِل) کشته گشت. ]3[

اکثر زبانشناسان و نیز شارحان کتاب مقدس اورشلیم، الیمائیس را صورت ضبط واژه‌ی ایلام در زبان یونانی دانسته‌اند.

در کتاب مقدس (اول مکابیان 1:6-4 و دوم مکابیان 13:1-16) همینطور از یورش آنتیخوس چهارم (اپیفانس) به «معبد نانایا» در الیمائیس یاد شده است.

در آغاز، اشاره به مناره‌ای داشتم که رو به روی درب ورودی معبد بردنشانده قرار دارد. به گمان من، این «میل» کهن‌ترین مناره‌ی شناخته شده در ایران است که قدمت آن حداقل به سالهای نخستین شاهنشاهی هخامنشی می‌رسد.

اگر در محوطه و اطراف بردنشانده آثار سفالی بیستری یافت شود، می‌توان نسبت به تعیین تاریخ ایجاد این بنای مهم، اظهار نظر روشن‌تری کرد.

بنابراین عمر آن از «میل اژدها» واقع در نورآباد فارس بیشتر است.

جالب توجه این که «برد- نشانده» یعنی:

سنگ(=برد) نشانده یا برپا شده.

این نام ما را به یک مفهوم ژرف آیینی در ادیان شرک‌آمیز خاور نزدیک باستان رهنمون می‌سازد. در واقع وجود این میل یا مناره در مقابل درب معبد و نیز عنوان این پرستشگاه، ما را به سوی حل معما یا کشف راز این بنای کهن‌سال هدایت می‌کند.

اینکه: چرا بردنشانده را به جای «معبد نانایا»، «عبادتگاه بعل» دانسته‌ایم؟

در عصر باستان، تقریباً در همه آیینهای شرک آمیز یا نظام‌های پولی تئیزم (Polytheism)، ایزدانی با «نقش بارور ساختن زمین» دیده می‌شوند.

«تک هرم ستونی» یا مناره‌هایی که در فرهنگ غربی به نام ئوبلیسک obelisk شناخته می‌شوند، نماد مقدس پاگانیزم Paganism (= کافر کیشی، شرک، بت‌پرستی) در مصر باستان و سمبل زایندگی و باروری بوده که مورد پرستش و اکرام قرار می‌گرفته است.

احتمالاً بنای ئوبلیسکها در قلمرو روم، در عصر جمهوری و از فرهنگ مصری اقتباس شده است.

ئوبلیسک (اوبلیسک) نمادی از آلت رجولیت اوزیریس، ایزد مصری باروری می‌باشد.

در اساطیر مصر باستان می‌خوانیم:

هنگامی که جسد« اوزیریس» توسط برادرش «سِت»، چهارده تکه شد و در چهارده بخش مصر پراکنده گشت، همسر او به نام «ایزیس» به همراه خواهرش، «نفتیس» در جستجوی اجزای کالبد وی، تنها موفق به یافتن سیزده تکه‌ی بدن اوزیریس می‌شوند.

چرا که آلت تناسلی او را ماهی «اکسی رین کوس» بلعیده بود.

به جای آن یک قسمت گمشده، ایزیس، «بدلی» ساخت و سپس جسد اوزیریس را به شکل کامل همچون گذشته بازسازی نمود.

آنگاه او با کمک پسر نفتیس- به نام «آنوبیس» که بسان شغال بود- آیینی ویژه برای کالبد مرده‌ی اوزیریس به جا آورد و همسرش را به زندگانی بازگرداند تا بدین‌گونه، گیاهان را بارور سازد.

بعد از آن،‌ اوزیریس فرمانروا و داور جهان زیرین یا دنیای مردگان شد.

ازاین رو در مقابل گورستانها یا در کنار مقابر مصری، یک ئوبلیسک (به عنوان نماد اوزیریس) قرار می دادند.

شگفتی آنکه در بسیاری از قبرستانها و میدانهای بزرگ اروپا و قاره امریکا مناره ئوبلیسک دیده می‌شود که هرگز ارتباطی با مسیحیت ندارد، بلکه یادگاری از میسترین ایزیس بوده که از روم باستان برجای مانده است.

از این گذشته، دوست فرزانه و ارجمند، آرش نورآقایی در مقاله: «سنگ افراشته­های مزارها در ایران» که حاصل سالها جستجو و پژوهش ایشان بوده، از وجود ئوبلیسک­های فراوانی در چند گورستان تاریخی ایران (روستای پینه شلوار در نزدیکی باغ ایل گلی شهر تبریز، روستای انار در نزدیکی مشکین شهر، روستای ابوالوفاء نزدیک کوهدشت و روستای شاه­بداغ نزدیک کرمانشاه) گزارشی ارائه می­دهد که سخت قابل توجه می­باشد.

جزئیات‌ِ مهمی همچون مفقود شدن شرمگاه اوزیریس، در متن این اسطوره‌ی شناخته‌شده‌ی مصری بسیار نادیده انگاشته میشود.

در یک متن متعلق به مصر باستان، عطیه زراعت در دره‌ی نیل از آن اوزیریس دانسته شده است. در روایتی دیگر آمده: ایزیس در همان حال مرگ، از اوزیریس باردار می‌گردد.

این حادثه را نشان دهنده‌ی نیروی باروری اوزیریس دانستند و در سرودهای اوزیریس، توانایی «آلت تناسلی» او را می‌ستودند!

یکی دیگر از ایزدان باروری خاور نزدیک، بعل (بِل) می‌باشد که درفنیقیه و کارتاژ پرستیده می‌گشت و آیین‌آن، از سرزمین‌های یاد شده به دیگر نواحی نیز نفوذ کرد.

همتای بین‌النهرینی بعل، مردوک (و در ایلام همان گونه که فلیکس ژیران اظهار داشته، احتمالاً: ایزد هومبان) است. ]4[

ویل‌دورانت در تاریخ تمدن می‌نویسد:

«بعضی از عبرانیان، بعل را، مانند لینگه ]، مناره‌ای سنگی که نمادی بود از شرمگاه مرد[ در نظر هندیان، به صورت سنگ مخروطی شکلی مجسم می‌ساختند  و آن را تقدیس می­کردند و به تصور ایشان اصل نری در تولید مثل به شمار می‌رفت و عنوان شوهر زمین و بارور‌کننده‌ی آن را داشت». ]5[

لینگه Linga یا «شیوا لینگا»، رمزشیوا خدای هندو، و پرسته‌ی اصلی در بیشتر معابد شیوه (شیوا) می‌باشد.

شیوا را معمولاً با لینگا نشان می‌دهند.

لینگه در اصل« احلیل» یا آلت جنسی مردانه بوده و به صورت میل یا مناره‌ای که شرمگاه مرد را نشان می‌دهد، روی پایه‌یی با یک گودی یا فرورفتگی بیضوی شکل که نمودگار یونی Yoni یا شرمگاه زن است، قرار دارد.

اکتشافات باستان‌شناسی در دره‌ی سند و ویرانه‌های شهر موهنجودارو و هاراپا و شهرهای دیگری در استان پنجاب و سوراشترا که همه در قرن بیستم کشف شده‌اند نشان می‌دهند که لینگه از آنجا به آیین هندویی راه یافته است. قطعه سنگ‌هایی از میان آثار تمدن دره‌ی سند- پیش از ورودی اقوام آریایی به شبه قاره‌ی هند- به دست آمده که دقیقاً هم شکل با شیوا لینگا در باور امروزی هندوان می‌باشد.

کاوشهای باستان‌شناسی نشان داده که ارتباط تجاری و فرهنگی میان مردمان ایلام با سکنه دره‌ی سند وجود داشته است. ]6[

گسترش فرهنگ بین‌النهرینی در میانه‌ی هزاره‌ی سوم پیش از میلاد، از طریق فلات ایران و خلیج فارس- دریای عمان به دره‌ی سند رسیده است.

شایان نگرش آنکه:

«امروز آشکار شده است که خواستگاه تمدن میان رودان، تمدن آرتا در کنار هلیل‌رود یا تمدن جیرفت بوده است.

از سوی دیگر، بررسی‌های باستان‌شناسی که در گورستان اسپی‌دژ در سیستان به عمل آمده، هم بستگی این تمدن را با تمدن آرتا نشان می‌دهد.

از یافته‌های بسیار چشم‌گیر در گورستان اسپی‌دژ یک ظرف سفالی چهار هزار ساله با نقش گیل‌گمش است». ]7[

همتای شیوا لینگاهای هندی، در یونان باستان، اومفالوس omphalos بوده و حلقه زدن ماربه دور آن، نماد ترکیب یا وصلت دو جنس مونث و مذکر می‌باشد.

شماری از اسطوره پژوهان، ستونهای یادبود بیت‌ایل (= خانه خدا) که به دست یعقوب در آنجا نهاده شده بود و شرح آن در تورات (پیدایش 28: 18-19 و 14:35) آمده را همانند اومفالوس معبد دلفی یونان (که مرکز پیروان کیش آپولون بود) دانسته‌اند، که درست به نظر نمی‌رسد.

چرا که در سنت دینی قوم بنی‌اسرائیل (یهود یا عبرانیان) بر خلاف همه ادیان خاور نزدیک به مفاهیم «باروری» بر نمی‌خوریم و در کتاب پیدایش نیز ذکری از «دو بخش بودن سنگ بیت‌ایل» در میان نیست.

میرچا الیاده نیز در فصل ششم اثر مهم خود به نام «رساله در تاریخ ادیان»، در این باره بحث جالب و ارزشمندی دارد.

وی در کل نظری نزدیک به دیدگاه ما در این مقاله ابراز می‌کند و به آیات درخور توجهی از تورات (لاویان 1:26 / اعداد 52:33) اشاره می‌نماید:

«برای خود بتها مسازید، و تمثال تراشیده و ستونی به جهت خود برپا منمایید و سنگی مصور در زمین خود مگذارید تا به آن سجده کنید، زیرا من یَهُوَهْ خدای شما هستم».

«و سنگ‌های مصور آنها را نابود کنید و همه پیکره‌های ریخته شده‌ی ایشان را از بین ببرید و تمام مکانهای بلندشان ]= معابد آنان[ را منهدم سازید». ]8[

جان‌گر

/ 1 نظر / 68 بازدید
armincrazy

بسیار اموزنده بود