وقتی که می بینم یکی از بزرگترین موزه های سنگی ایستاده ی جهان در ایذه و دهدز در دریاچه سد کارون ۳ و کارون ۴ دفن می شود و کودکان لردگان و دهدز ومسجدسلیمان بر لب بزرگترین رودخانه ایران تشنه اند، دوست دارم درد "انسان" های زاگرس میانی را نمایندگی کنم؛ هرچند به طعنه به من گفته شود مگر تو نماینده این مردم هستی؟!
سیدعلی صالحی: در پایتخت آب ایران، مردم تشنه اندسید علی صالحی شاعر برجسته ایرانی گفت: سعی می کنم نگاهم به پدیده های محلی، ملی و جهانی یکسان
باشد اما وقتی می بینم در پایتخت آب ایران مردم تشنه اند، دوست دارم درد انسان های
زاگرس میانی را نمایندگی کنم.

سید علی صالحی در گفتگو با ایبنانیوز با اعلام این مطلب، افزود: زاگرس میانی با برخورداری از رودخانه های پاک و خروشان، پایتخت آب ایران است ولی مردمش تشنه اند. در زاگرس میانی تصویر کودکانی را می بینیم که کشور در برنامه هایش آنها را نادیده گرفته و "دیدن تانکر آبرسانی"، یکی از شادی های زندگی روزانه آنهاست؛ مردم مسجدسلیمان در نزدیکی کارون و همسایگی دو سد بزرگ زندگی می کنند ولی تشنگی و بی آبی آزارشان می دهد. چرا؟ این پرسش دیرینه ی ذهن من بوده و
هست و هر جا مجالی بوده، این سوال را گفته ام و خواهم گفت و البته هزینه آن را
پرداخت کرده و می کنم.

شاعر سرشناس کشورمان افزود: آنچه برای من مهم است "انسان" است و سعی می کنم نگاه یکسانی به پدیده ها از دریاچه ارومیه تا رودخانه کارون داشته باشم ولی وقتی که می بینم یکی از بزرگترین موزه های سنگی ایستاده ی جهان در ایذه و دهدز در دریاچه سد کارون ۳ و کارون ۴ دفن می شود و کودکان لردگان و دهدز و مسجدسلیمان بر لب بزرگترین رودخانه ایران تشنه اند، دوست دارم درد "انسان"
های زاگرس میانی را نمایندگی کنم؛ هرچند به طعنه به من گفته شود مگر تو نماینده این مردم هستی؟!

سید علی صالحی گفت: در پاسخ کسانی که می گویند مگر نماینده مردم هستی، بارها گفته ام شعر من چگالی روح زاگرس میانی است و هر که در زادبوم شعر من
نفس می کشد، من نماینده ی او هستم. آیا نماینده مردم فقط آن کسی است که نامش را روی کاغذی نوشته و به صندوقی انداخته باشند؟ هر که در شعر من زندگی کرده است، من خود را نماینده او می دانم؛ مخصوصاً "انسان" در زاگرس میانی که چیز زیادی نمی خواهد؛ آب می خواهد؛ اندکی از آب خروشان و پاک سرزمین خود را می خواهد و من گمان می کنم که حق دارم نماینده ی مطالبات به حق و انسانی مردم زاگرس میانی باشم.

سید علی صالحی ادامه داد: اگرچه سالهاست نتوانسته ام به زادگاهم "مرغاب" در ایذه بروم ولی برای ارتباط با زاگرس و کارون، نیاز به "پنجره" و "پیشامد" ندارم. شعر من راز و روح زاگرس میانی است و نگاه "مادر-زاگرس"، تماماً در کلمات من احضار شده است؛ در شعر من هر دم برای روح زاگرس میانی و تک تک بازیگران نمایش انسانی در آن عرصه، دعوتنامه ارسال می شود؛ و بی نیاز از پنجره و پیشامد، در خودم به زاگرس میانی و به ویژه به "مرغاب" سفر می کنم؛ جایی که صدای مادرم هنوز مرا به نام کاملم - علی پناه - صدا می زند. و من احساس می کنم هر چه زمان می گذرد، از نام کاملم - علی پناه - بیشتر لذت می برم و به آن افتخار می کنم؛ نامی که بوی صدای مادرم و زاگرس و "مادر-زاگرس" را دارد و تمام "مرغاب" روزی به این نام مرا صدا می کردند.