پژوهش و نگارش:احمد عبدالحسینیان

در میان بناهای باستانی ایران آثاری «ستون مانند» بر جای مانده‌اند که به نام «میل» یا «مناره» خوانده می‌شوند.

گروهی این مناره‌ها را درشمار «برجهای راهنما» دانسته‌اند و اندکی از پژوهشگران نیز این بناها را در زمره‌‌ی آثار نجومی‌، مانند: ساعتهای آفتابی تلقی نموده‌اند.

دربسیاری از نقاط گستره فرهنگی و در درون مرزهای تاریخی ایران بزرگ، آثاری از این دست یافت شده است.

تا کنون کهن‌ترین مناره‌ی ایران را: «میل‌اژدها» در نورآباد دانسته‌اند و پس از آن «میل فیروزآباد» که هر دو در استان فارس قرار دارند. 

میل اژدها مربوط به عصر اشکانی و میل فیروزآباد متعلق به دوران ساسانی می‌باشد.

در برابر درب ورودی «معبد بردنشانده»، واقع در پانزده کیلومتری جاده مسجدسلیمان و اندیکا یک مناره وجود دارد که هرگز نمی‌توان آن را در شمار «برج‌های راهنمای مسافران و کاروانها» در روزگار کهن دانست.

از پرستشگاه بردنشانده به عنوان یکی از عجایب ناشناخته‌ی ایران یاد کرده‌اند.

شوربختانه تا کنون درباره‌‌ی این معبد باستانی پژوهشی شایسته صورت نپذیرفته است.

پیرامون چیستی یا ماهیت این بنای تاریخی حدسها و گمانهای بسیار، و کاملاً متفاوتی از سوی پژوهشگران و کارشناسان حوزه باستان‌شناسی ابرازشده، که نه تنها بر حل معمای این اثر یاری نرسانده بلکه بر پیچیدگی آن سخت افزوده است.

عده‌‌ای بنای بردنشانده را به پیش از آغاز شاهنشاهی هخامنشی نسبت می‌دهند.

شماری آن را از کهن‌ترین پرستشگاههای رو باز ایرانی و متعلق به عصر هخامنشی می‌‌دانند.

گروهی این بنا را مهرابه‌ای به جای مانده از روزگار اشکانیان دانسته‌اند.

دیگر پژوهشگران نیز بردنشانده را «معبد هرکول» -ایزد یونانی- در دوره‌ی سلوکیان خوانده‌اند. عده‌ای از محققین هم افزوده‌اند که پرستشگاه یاد شده، هیچ‌گونه شباهتی به معماری ایلامی، بابلی و آشوری ندارد.

رومن گیرشمن، باستان‌شناس نامدار فرانسوی در کتاب «ایران، از آغاز تا اسلام»، صفه‌های: مسجدسلیمان، بردنشانده و پاسارگاد را «اسلاف» تخت جمشید به شمار می‌آورد. ]1[

وی در گزارش فشرده‌ای که از کاوشهای خود در دو تختان مقدس «مسجدسلیمان» و «بردنشانده»، به کنگره‌ی دوم مهرشناسی (تهران 1975/1354) ارائه کرد، اظهار داشت که بعدها در بردنشانده معبدی برای مهر و ناهید در دوره‌ی پارتیان (اشکانی) ساخته شده است. ]2[

به باور نگارنده کاربرد بنای باستانی بردنشانده بارها تغییر نموده و از این رو در ساختمان آن دگرگونی‌هایی صورت پذیرفته است.

چنین تغییرات پی‌در پی، در بناهای دینی روزگار کهن بی‌سابقه نیست:

در جزیره‌خارک- که از مراکزمهم تجاری ایران در عصر باستان به شمار می‌رفته- بقایای معبدی دیده می‌شود که در روزگار سلوکیان وقف پوزئیدن (نپتون)، برادر زئوس و خدای دریاها بوده و سپس در دورانی که شاهان ساسانی بر ایران فرمانروایی می‌نمودند به آتشکده و بعد از ورود اسلام، به مسجد بدل گشته است!

از میان شمار فراوان دانشمندانی که پیرامون بنای بردنشانده نظراتی ابراز داشته‌اند بی‌گمان دیدگاه «لویی واندنبرگ» و «کلاوس شیپمن» بیشتر می‌تواند قرین به حقیقت باشد.

آنان این اثر را همان «معبد بعل» در الیمائیس دانسته‌اند که به گزارش استرابون و دیگر نویسندگان عصر باستان، آنتیوخوس سوم (کبیر) در تابستان سال 187 پیش از میلاد به هنگام غارت آن در هجوم غوغای پرستندگان ایزد بعل (بِل) کشته گشت. ]3[

اکثر زبانشناسان و نیز شارحان کتاب مقدس اورشلیم، الیمائیس را صورت ضبط واژه‌ی ایلام در زبان یونانی دانسته‌اند.

در کتاب مقدس (اول مکابیان 1:6-4 و دوم مکابیان 13:1-16) همینطور از یورش آنتیخوس چهارم (اپیفانس) به «معبد نانایا» در الیمائیس یاد شده است.

در آغاز، اشاره به مناره‌ای داشتم که رو به روی درب ورودی معبد بردنشانده قرار دارد. به گمان من، این «میل» کهن‌ترین مناره‌ی شناخته شده در ایران است که قدمت آن حداقل به سالهای نخستین شاهنشاهی هخامنشی می‌رسد.

اگر در محوطه و اطراف بردنشانده آثار سفالی بیستری یافت شود، می‌توان نسبت به تعیین تاریخ ایجاد این بنای مهم، اظهار نظر روشن‌تری کرد.

بنابراین عمر آن از «میل اژدها» واقع در نورآباد فارس بیشتر است.

جالب توجه این که «برد- نشانده» یعنی:

سنگ(=برد) نشانده یا برپا شده.

این نام ما را به یک مفهوم ژرف آیینی در ادیان شرک‌آمیز خاور نزدیک باستان رهنمون می‌سازد. در واقع وجود این میل یا مناره در مقابل درب معبد و نیز عنوان این پرستشگاه، ما را به سوی حل معما یا کشف راز این بنای کهن‌سال هدایت می‌کند.

اینکه: چرا بردنشانده را به جای «معبد نانایا»، «عبادتگاه بعل» دانسته‌ایم؟

در عصر باستان، تقریباً در همه آیینهای شرک آمیز یا نظام‌های پولی تئیزم (Polytheism)، ایزدانی با «نقش بارور ساختن زمین» دیده می‌شوند.

«تک هرم ستونی» یا مناره‌هایی که در فرهنگ غربی به نام ئوبلیسک obelisk شناخته می‌شوند، نماد مقدس پاگانیزم Paganism (= کافر کیشی، شرک، بت‌پرستی) در مصر باستان و سمبل زایندگی و باروری بوده که مورد پرستش و اکرام قرار می‌گرفته است.

احتمالاً بنای ئوبلیسکها در قلمرو روم، در عصر جمهوری و از فرهنگ مصری اقتباس شده است.

ئوبلیسک (اوبلیسک) نمادی از آلت رجولیت اوزیریس، ایزد مصری باروری می‌باشد.

در اساطیر مصر باستان می‌خوانیم:

هنگامی که جسد« اوزیریس» توسط برادرش «سِت»، چهارده تکه شد و در چهارده بخش مصر پراکنده گشت، همسر او به نام «ایزیس» به همراه خواهرش، «نفتیس» در جستجوی اجزای کالبد وی، تنها موفق به یافتن سیزده تکه‌ی بدن اوزیریس می‌شوند.

چرا که آلت تناسلی او را ماهی «اکسی رین کوس» بلعیده بود.

به جای آن یک قسمت گمشده، ایزیس، «بدلی» ساخت و سپس جسد اوزیریس را به شکل کامل همچون گذشته بازسازی نمود.

آنگاه او با کمک پسر نفتیس- به نام «آنوبیس» که بسان شغال بود- آیینی ویژه برای کالبد مرده‌ی اوزیریس به جا آورد و همسرش را به زندگانی بازگرداند تا بدین‌گونه، گیاهان را بارور سازد.

بعد از آن،‌ اوزیریس فرمانروا و داور جهان زیرین یا دنیای مردگان شد.

ازاین رو در مقابل گورستانها یا در کنار مقابر مصری، یک ئوبلیسک (به عنوان نماد اوزیریس) قرار می دادند.

شگفتی آنکه در بسیاری از قبرستانها و میدانهای بزرگ اروپا و قاره امریکا مناره ئوبلیسک دیده می‌شود که هرگز ارتباطی با مسیحیت ندارد، بلکه یادگاری از میسترین ایزیس بوده که از روم باستان برجای مانده است.

از این گذشته، دوست فرزانه و ارجمند، آرش نورآقایی در مقاله: «سنگ افراشته­های مزارها در ایران» که حاصل سالها جستجو و پژوهش ایشان بوده، از وجود ئوبلیسک­های فراوانی در چند گورستان تاریخی ایران (روستای پینه شلوار در نزدیکی باغ ایل گلی شهر تبریز، روستای انار در نزدیکی مشکین شهر، روستای ابوالوفاء نزدیک کوهدشت و روستای شاه­بداغ نزدیک کرمانشاه) گزارشی ارائه می­دهد که سخت قابل توجه می­باشد.

جزئیات‌ِ مهمی همچون مفقود شدن شرمگاه اوزیریس، در متن این اسطوره‌ی شناخته‌شده‌ی مصری بسیار نادیده انگاشته میشود.

در یک متن متعلق به مصر باستان، عطیه زراعت در دره‌ی نیل از آن اوزیریس دانسته شده است. در روایتی دیگر آمده: ایزیس در همان حال مرگ، از اوزیریس باردار می‌گردد.

این حادثه را نشان دهنده‌ی نیروی باروری اوزیریس دانستند و در سرودهای اوزیریس، توانایی «آلت تناسلی» او را می‌ستودند!

یکی دیگر از ایزدان باروری خاور نزدیک، بعل (بِل) می‌باشد که درفنیقیه و کارتاژ پرستیده می‌گشت و آیین‌آن، از سرزمین‌های یاد شده به دیگر نواحی نیز نفوذ کرد.

همتای بین‌النهرینی بعل، مردوک (و در ایلام همان گونه که فلیکس ژیران اظهار داشته، احتمالاً: ایزد هومبان) است. ]4[

ویل‌دورانت در تاریخ تمدن می‌نویسد:

«بعضی از عبرانیان، بعل را، مانند لینگه ]، مناره‌ای سنگی که نمادی بود از شرمگاه مرد[ در نظر هندیان، به صورت سنگ مخروطی شکلی مجسم می‌ساختند  و آن را تقدیس می­کردند و به تصور ایشان اصل نری در تولید مثل به شمار می‌رفت و عنوان شوهر زمین و بارور‌کننده‌ی آن را داشت». ]5[

لینگه Linga یا «شیوا لینگا»، رمزشیوا خدای هندو، و پرسته‌ی اصلی در بیشتر معابد شیوه (شیوا) می‌باشد.

شیوا را معمولاً با لینگا نشان می‌دهند.

لینگه در اصل« احلیل» یا آلت جنسی مردانه بوده و به صورت میل یا مناره‌ای که شرمگاه مرد را نشان می‌دهد، روی پایه‌یی با یک گودی یا فرورفتگی بیضوی شکل که نمودگار یونی Yoni یا شرمگاه زن است، قرار دارد.

اکتشافات باستان‌شناسی در دره‌ی سند و ویرانه‌های شهر موهنجودارو و هاراپا و شهرهای دیگری در استان پنجاب و سوراشترا که همه در قرن بیستم کشف شده‌اند نشان می‌دهند که لینگه از آنجا به آیین هندویی راه یافته است. قطعه سنگ‌هایی از میان آثار تمدن دره‌ی سند- پیش از ورودی اقوام آریایی به شبه قاره‌ی هند- به دست آمده که دقیقاً هم شکل با شیوا لینگا در باور امروزی هندوان می‌باشد.

کاوشهای باستان‌شناسی نشان داده که ارتباط تجاری و فرهنگی میان مردمان ایلام با سکنه دره‌ی سند وجود داشته است. ]6[

گسترش فرهنگ بین‌النهرینی در میانه‌ی هزاره‌ی سوم پیش از میلاد، از طریق فلات ایران و خلیج فارس- دریای عمان به دره‌ی سند رسیده است.

شایان نگرش آنکه:

«امروز آشکار شده است که خواستگاه تمدن میان رودان، تمدن آرتا در کنار هلیل‌رود یا تمدن جیرفت بوده است.

از سوی دیگر، بررسی‌های باستان‌شناسی که در گورستان اسپی‌دژ در سیستان به عمل آمده، هم بستگی این تمدن را با تمدن آرتا نشان می‌دهد.

از یافته‌های بسیار چشم‌گیر در گورستان اسپی‌دژ یک ظرف سفالی چهار هزار ساله با نقش گیل‌گمش است». ]7[

همتای شیوا لینگاهای هندی، در یونان باستان، اومفالوس omphalos بوده و حلقه زدن ماربه دور آن، نماد ترکیب یا وصلت دو جنس مونث و مذکر می‌باشد.

شماری از اسطوره پژوهان، ستونهای یادبود بیت‌ایل (= خانه خدا) که به دست یعقوب در آنجا نهاده شده بود و شرح آن در تورات (پیدایش 28: 18-19 و 14:35) آمده را همانند اومفالوس معبد دلفی یونان (که مرکز پیروان کیش آپولون بود) دانسته‌اند، که درست به نظر نمی‌رسد.

چرا که در سنت دینی قوم بنی‌اسرائیل (یهود یا عبرانیان) بر خلاف همه ادیان خاور نزدیک به مفاهیم «باروری» بر نمی‌خوریم و در کتاب پیدایش نیز ذکری از «دو بخش بودن سنگ بیت‌ایل» در میان نیست.

میرچا الیاده نیز در فصل ششم اثر مهم خود به نام «رساله در تاریخ ادیان»، در این باره بحث جالب و ارزشمندی دارد.

وی در کل نظری نزدیک به دیدگاه ما در این مقاله ابراز می‌کند و به آیات درخور توجهی از تورات (لاویان 1:26 / اعداد 52:33) اشاره می‌نماید:

«برای خود بتها مسازید، و تمثال تراشیده و ستونی به جهت خود برپا منمایید و سنگی مصور در زمین خود مگذارید تا به آن سجده کنید، زیرا من یَهُوَهْ خدای شما هستم».

«و سنگ‌های مصور آنها را نابود کنید و همه پیکره‌های ریخته شده‌ی ایشان را از بین ببرید و تمام مکانهای بلندشان ]= معابد آنان[ را منهدم سازید». ]8[

جان‌گری هم در کتاب اساطیر خاور نزدیک اسرائیلیان را در میان تمامی اقوام سامی‌نژاد و دیگر مردمان شرق میانه که به «کیش طبیعت»، ازدواج مقدس خدایان با ایزد بانوان و مناسک و نمادهای آیینی باروی عقیده داشتند، به طور کل متمایز و جدا می‌داند. ]9[

همانطور که اشاره شده، بعل را نیز مانند اوزیریس به صورت «میل»، «مناره» یا «ستونی مخروطی شکل از جنس سنگ» مجسم می‌ساختند.

نقش برجسته‌ای از آنتونیوس پیوس (امپراطور در سالهای 138-161 میلادی) بر جای مانده که او را برهنه و شرمگاهش را به شکل ئوبلیسک یا آلت تناسلی بعل نشان می‌دهد.

آیه 125 سوره‌ی سی‌و هفتم قرآن (صافات) به پرستش بعل در عصر ایلیا (= الیاس) نبی اشاره دارد.

در کتاب مقدس (اول پادشاهان 40:18) در این باره می‌خوانیم:

«ایلیا به ایشان گفت انبیا بعل را بگیرید و یکی از ایشان رهایی نیابد.

پس ایشان را گرفتند و ایلیا آنان را نزد نهر قیشون فرود آورده، آنها را در آنجا کشت».

در حفاری‌هایی که طی سالهای 1904- 1909 توسط انجمن اکتشافی فلسطین در جزر (جسر) صورت گرفت، بقایای معبدی به دست آمد که در آن ایزد بعل و ایزد بانو (= الهه) ایشتار پرستش می‌شدند.

درون محوطه این بنا، ده ستون ستبر به بلندای دو تا چهار متر قرار داشت که در مقابل آنها قربانیها تقدیم می‌شدند.

زیر آوراهای معبد، تعداد زیادی کوزه یافت شده که در آنها بقایای کودکانی که برای بعل قربانی شده بودند، به چشم می‌خورد.

کنعانیان بر اساس اعتقادات دینی خود «قربانیهای پایه» نیز انجام می‌دادند:

وقتی خانه‌ای می‌ساختند، می‌بایست کودکی را قربانی نمایند و جسد طفل نوزاد را در بنای دیوار آن منزل کار بگذارند تا برای بقیه‌ی افراد خانواده خوش‌شانسی بیاورد یا آنان را از خطرات و همینطور در برابر آزار ارواح خبیث و شرور حفظ کند. تا کنون شمار فراوانی از این دیوارها در جزر(جسر)،‌ مجدو، اریحا و دیگر مناطق یافت شده است.

بنابراین می‌توان انبیا یا کاهنان بعل و ایشتار را قاتلین کودکان نوزاد در سرزمین کنعان دانست. در کتاب ارمیانبی (5:19) اشاره‌ای هست مبنی بر آنکه پسران خردسال را برای بعل به عنوان قربانی سوختنی، به آتش می‌سپردند.

آنچه آمده تنها می‌تواند یکی از دلایل متعدد قتل عام کاهنان بعل به دستور الیاس پیامبر را روشن کند. این فرمان الیاس نبی را شاید بتوان زیر مفهوم: «مداخله برای بشریت» یا  humanitarian intervention در فرهنگ سیاسی جهان امروز تبیین نمود.

در عربستان دوره جاهلی نیز پرستش خدایان باروری و به ویژه بعل مرسوم بوده است.

امروزه دیگر پذیرش عام یافته که ستونهای سه گانه‌ی «رمی جمرات» در صحرای عرفات (واقع در بیست‌و یک کیلومتر شمال مکه)، سمبل بعل هستند. برای نخستین بار در سال 1352 دوست و آموزگار فرزانه‌ام، دکتر علیقلی محمودی بختیاری در کتاب «زمینه‌ی فرهنگ و تمدن ایران» آشکار نمودند که ستونهای یاد شده، نماد شرمگاه مرد می‌باشند. ]10[

پس از گذشت سه دهه، این دیدگاه از سوی پژوهشگران دیگر نیز ابراز شده است! «اساف» و «نائله» از مهمترین بت‌ها و اصنام عرب جاهلی به شمار می‌رفته‌اند.

یکی از آنها را در کنار کعبه و دیگری در محل چاه زمزم نصب شده بود که بعدها قریش اولی را در کنار دومی، پیشاپیش خانه کعبه قرار دادند.

در کتاب تنکیس الاصنام، ابن کلبی شرح می‌دهد که: اساف و نائله مرد و زنی از قبیله جرهم بودند که در سرزمین یمن به یکدیگر دل باختند و عشق ورزیدند، پس برای گزاردن مناسک حج به مکه روی آوردند.

اساف و نائله به درون کعبه رفتند، غفلتی از مردم و خلوتی در آنجا یافتند، همبستر شدند و پس از آن ایشان به صورت تندیسی از سنگ، مسخ گشتند.

بامداد، مردم آن دو را مسخ شده یافتند، پس آنان را از درون کعبه بیرون آوردند و در جایی که پرستشگاه آنها شد، نهادند.

خزاعه، قریش و هر که بعدها از اعراب حج خانه می‌گزارد آن دو را به پرستش گرفت. ]11[

در روایتهای دیگر نیز ذکر گشته که کالبد سنگ شده‌ی اساف و نائله را به سر دو کوه «صفا» و «مروه» قرار دادند.

مسعودی در کتاب مروج‌الذهب و معادن الجوهر اشاره‌ای دارد که از آن استنباط می‌شود: شماری از جرهمی‌ها (که از یمن به حجاز و ویژه مکه کوچیده بودند) پیرو آیین حنیف (= مانوی) بودند. ]12[

بدون شک افسانه مسخ شدن اساف و نائله را جرهمی‌های مانوی (که رابطه جنسی را عملی اهریمنی می‌دانستند) ساخته و رواج داده‌اند.

در واقع دو بت اساف و نائله نمادی از آیین باروری خاک و شاید نشان‌دهنده‌ی ایزد بعل و همسرش الهه بعله (بعلت) بودند، که هر دو مورد پرستش قرار می‌گرفتند. ستونهای رمی جمرات نیزیادگاری از سنت تکریم نماد بعل در شام و اوزیریس در مصر- که سمبل باروری بودند- می‌باشند.

در کتاب تنکیس‌الاصنام و همین‌طور در حدیثی از پیامبر اسلام که در کتب بسیاری ذکر شده، عمرو بن لحی را بنیانگذار بت‌پرستی در شبه‌جزیره‌ی عربی دانسته‌اند.

گویی وی از بلقا شام، بتهایی را که از آنها «طلب باران» می‌شده، با خود به عربستان آورده است.

بی‌گمان پیش از اسلام مانویان در مناسک آیینی خویش (با توجه به شر دانستن رابطه‌‌ی جنسی در کیش مانی) به سوی ئوبلیسکها سنگ‌اندازی می‌نمودند، چرا که آنها را نمادی از «شیطان» و قدرت شر در تداوم بخشیدن به اسارت روح در بدن (به دلیل ادامه نسل) می‌دانستند. شاید در محوطه‌ی خانقاه یا خانگاه‌ها که نام معبد مانویان بوده- و تا اواخر قرن چهارم هجری قمری از پرستشگاه و منزلگه آنان به همین عنوان یاد شده- ئوبلیسکها یا مناره‌هایی که سمبل شرمگاه مرد و بارور سازی هستند، برای رمی‌جمرات (افکندن سنگریزه‌‌ها) بر پا بوده است. مقابل درب ورودی یا در کنار معابد بعل، در خاورمیانه همیشه نماد آن (ئوبلیسک) را بر پا می‌داشتند.

تک ستون غریب یا بهتر بگویم: «میل» یا «مناره‌ی» شگفت‌انگیزی که روبروی درب ورودی معبد بردنشانده- در شمال خوزستان- قرار دارد، حاکی از کاربرد این بنا به عنوان پرستشگاه بعل می‌باشد.

در کاوشهای باستان شناسان انجمن اکتشافی فلسطین (1909- 1904)، معبد مشترک ایزد بعل و الهه ایشتار (عشتورت)، متعلق به حدود 1500 پیش از میلاد یافت شد.

می‌توان احتمال داد که در معبد برد نشانده (= سنگ افراشته یا بر پا داشته شده) واقع در الیمائیس (ایلام)، ایزد بانو ایشتار نیز پرستش می‌شده است.

این معبد مشترک بعل و ایشتار پس از سرنگونی سلوکیان، در عصر اشکانی، همانگونه که رومن‌گیرشمن در کنگره‌ی دوم مهر شناسی گزارش داده، به پرستشگاه مهر و ناهید بدل شده است. بی‌گمان کاوشهای باستان شناسی گسترده‌تر در اطراف محوطه‌ی معبد برد نشانده می‌تواند حقایق بیشتری را در طول سالهای آینده بر ما روشن کند. در پایان لازم به یادآوری است که کشف نیم‌تنه، پاها و سر پیکره‌ی هرکول (هراکلس) در اطاقه‌ای در پانزده متری شمال غرب « معبد بزرگ مسجدسلیمان» بوده، نه در «معبد برد نشانده»، چنانچه برخی به اشتباه در نوشتارهای خویش ذکر کرده‌اند! رومن ‌گیرشمن بر این باور بود که اگر به درستی صفه مسجدسلیمان را «معبد هرکول» دانسته باشد، این مکان نخستین مرکز آیینی یا پرستشگاه شناخته شده در ایران است که متعلق به هراکلس - ایزد یونانی - می‌باشد.

گذشته از نقش هرکول لمیده در پای کوه بیستون (نزدیک کرمانشاه)، کتیبه‌ی سلوکی دیگری در «غار قلعه کرفتو» در جنوب حسنلو در کردستان بدست آمده که آن را چنین ترجمه نموده‌اند:

«اینجا منزلگاه هراکلس (هرکول) است، هیچ بدکاری را بدان راه نیست». ]13[

نکته‌ی مهم دیگر آنکه:

دوست پژوهشگرم، فرهاد رهبری (دبیر انجمن بوم آب و آفتاب) که از بهترین راهنمایان تورهای گردشگری در استان خوزستان می‌باشند و سالها به ورزش کوهنوردی پرداخته‌اند، وقتی از موضوع این مقاله آگاهی یافتند، اطلاعات بسیار سودمندی در اختیارم قرار دادند.

از جمله اینکه:

در منطقه دهدز- واقع در شمل شهر ایذه یا آیاپیر- کوهی را بومیان آن نواحی به نام بعل (بل) گوش می‌خوانند.

این کوه در یک کیلومتری روستای زیبای «ملاح حسینی» قرار گرفته است.

آنچنانکه که از مردم منطقه دهدز شنیده شده، در «کوه بعل گوش»، یک غار و بقایا و آثاری از یک بنای کهن نیز دیده می‌شود.

واژه «گوش» در زبان فارسی معانی بسیاری دارد.

یکی از مفاهیمی که این واژه در بر دارد:

«کنار، پهلو یا نزدیک» می‌باشد.

بنابراین، بعل گوش می‌تواند به معنای «کنار و نزدیک بعل»- و اشاره به معبد وی، جایی که او با پرستندگان خود ملاقات می‌کرده- باشد.

ُُمی‌دانیم که معمولاً در روزگار باستان و در سرزمینهای خاور نزدیک ، معابد و پرستشگاهها را بر روی تپه‌های مرتفع یا بر بلندی‌های کوهها می‌ساختند.

زیرا این عقیده وجود داشت که تختگاه خدایان و ایزد بانوان بر فراز کوهها و بلندی‌ها است. و بر همین اساس در دشتها نیز- در منطقه میان رودان و ایلام- اقدام به ساخت زیگوراتها یا برج معابد می‌نمودند.

دوست و آموزگار شادروانم، دکتر پرویزورجاوند، در کتاب «سفر نامه‌ی جنوب» می‌نویسد:

«شک نیست که کوهساران از دیر زمان مورد توجه بوده‌اند و بسیاری از نیایشگاهها بر فراز آنها و یا درون صخره­ها ایجاد می‌شدند، همین وضع دربار‌ه‌ی آرامگاه‌ها نیز صادق است».]14[

با توجه به آنچه که آمد می‌توان گمان برد که «کوه بعل گوش» باید مکانی مقدس برای مردمان الیمائیس بوده و به احتمال فراوان می‌توان بقایایی یک معبد دیگر «بعل» را در خوزستان و در این کوه پیدا کرد.

در خاور نزدیک، مناطق و مکانهای بسیاری به نام «بعل» شناخته شده‌اند، که از آن میان می‌توان به : بعل تامار»، «بعل جاد»، «بعل حاصور»، «بعل حرمون»، «بعل شلیشه»، «بعل صفون»، «بعل فراصیم»، «بعل هامون»، بعل بئیر»، «بعلبک» و «بیت بعل معون» اشاره کرد.

* * *

در سفری که (روز آدینه پنجم شهریورماه 1389 خورشیدی) جهت بررسی و شناسایی کوه بعل (بل) گوش و آثار طبیعی و تاریخی آن به روستای ملاح حسینی صورت گرفت، غاری بزرگ و ژرف در دل کوه بعل گوش شناسایی و از آن بازدید به عمل آمد.

با افسوس فراوان به دلیل تنگ بودن وقت و نبود امکانات کافی، گروه ما (فرهاد رهبری، مجتبی گهستونی، سامان فرجی بیرگانی، احمد عبدالحسینیان و زیبا رفایی، از انجمنهای بوم آب و آفتاب، دوستداران میراث فرهنگی تاریانا، آسماری و آینده نگری ایران) موفق به بازدید از بخش انتهایی غار نگردید و ناگزیر به بازگشت شد. آنگونه که روستاییان به گروه ما گفتند: انتهای غار به بام کوه بعل گوش راه می­یابد که در آن بقایای یک بنای بزرگ و کهن دیده می­شود!

 

اگر باستان شناسان «سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان خوزستان» به کاوش در «کوه بعل گوش» بپردازند، به احتمال بسیار موفق به کشف یک مجموعه‌ی بی‌نظیر تاریخی خواهند شد که می‌تواند رازهای بسیاری را در گستره‌ی دانش دین‌شناسی و حتی مطالعات اسلامی (با توجه به این که نام بعل در قرآن نیز آمده) بگشاید.

کشف و شناسایی چنین مجموعه‌ای، بی‌گمان گامی بلند در شناخت فرهنگ و تمدن ایلامی به شمار می‌رود و از سوی دیگر می‌تواند کمک بسیاری به باستان شناسی کتاب مقدس و نیز بخشی از میتولوژی (اسطوره شناسی) خاورمیانه و روشنتر شدن تاریخ ایران نماید و توجه مراکز بزرگ علمی و دانشگاههای معتبر جهان را در حوزه‌های یاد شده به خود جلب نماید.